
اكرم منفرد (راست) و ساساندخت ساسانی (چپ) در فرودگاه نظامی قلعه مرغی تهران
ساساندخت ساسانی در سن 20 سالگی عنوان جوانترین زن خلبان ایران را به خود اختصاص داد و تاكنون زنی نتوانسته این عنوان را از وی بگیرد.

گاهی اوقات آدم به یه روزایی می رسه که وقتی بر میگرده و
پشت سرشو حتی به یک روز گذشتشم نگاه می کنه با خودش می گه:
یعنی کجای کارم اشتباه بود؟
کی فکرشو می کرد کار من به اینجا بکشه؟ .......
یعنی همه ی تقصیرا از من بوده؟
از خودم می پرسم.... به هیچ جایی نمی رسم!!
یعنی به هیچ جوابی نمی رسم..
چون وقتی فکرشو می کنم و لحظه لحظه ها رو به خاطر می یارم
لحظه ای رو نمی بینم که من درش اشتباه کرده باشم!!
با صمیمی ترین دوستم که از تمام زندگیم خبر داره درد و دل می کنم
بهش میگم چی شد که این طوری شد؟
میگه مهتاب بی خیال!! میگم به همین راحتی؟
تو که تو تمامی لحظات شریک من بودی چرا بهم میگی بی خیال؟!!
میگه خوب چی باید بگم؟ دل به دلت بدم که دو روزه نابودی!!
خودم همه ی اینارو می دونم... اگه می تونی آرومم کن...
مگه اسمتو نذاشتن دوست صمیمی؟ پس به چه دردی می خوری؟
اگه نمی تونی برو دیگه زنگ نزن!! میگه اخه عزیز دلم من باید چی بگم؟
همون حرف های تکراری؟ گفتم بگو شاید آرومم کنه!!
ولی نه.. آروم نشدم... بدتر شدم...... گفت: دیدی گفتم؟
بهش گفتم حرف نزن..... می دونی که چقدر از این جمله بدم میاد!!
گفت آره آره...... خودتو ناراحت نکن.
ولی مگه میشه خودمو ناراحت نکنم؟
حتی صمیمی ترین دوستتم که باشه
به همون وسعتی که تو غم داری نمیتونه درکت کنه و کمکت کنه!!
یادمه تو یکی از اپا بهنام کامنت گذاشته بود:
همیشه از خدای بچگیام می خواستم شب بخوابم صبح بلند شم
اتاقم یه شکل دیگه شده باشه!!![]()
دلم می خواد شب بخوابم صبح که بلند شدم یا همه چی یادم رفته باشه!
فقط همون تیکه ی مورد نظر...
یا اصلا اتفاق نیفتاده باشه یعنی برگردم به عقب...
یا اصلا بخوابم دیگه بلند نشم!!![]()
می دونم...می دونم که میگن تمام زندگی برای اینه که بگذره....
از وقایعش چه خوب و چه بد درس عبرت بگیریم...
همه ی اینارو می دونم!! ولی مگه ادم چقدر تاب و توان داره؟
تا کجا می تونه تحمل کنه؟
از حد من که خارج شده... یعنی از دستم دیگه خارجه![]()
داشتیم الان با یکی از دوستان در مورد گذر زندگی
و این که نفسمون به هر صورتی که شده خارج میشه صحبت می کردیم..
می گفت: می دونی چه نعمتیه همین نفس که میاد و خارج میشه؟
یا فکر کن به زمانی که به یه سختی بخواد خارج بشه یا اصلا خارج نشه!!
وای خدای من
راست میگه: خیلی عذاب آوره...
گفت: واسه همینه که بهش میگن مفرح ذات!!
درسته... همه حرفاش درسته... وقتی ادم به تمام این ها فکر می کنه
می بینه نباید بیشتر از این دنیا رو به خودش به خاطر اتفاقاتی
هر چند بزرگ سخت بگیره... نباید ناشکر باشی.....
تنت سالمه! همین بهترین نعمت...
عقل که تو سرت هست.. فکر کن بهترین راهو انتخاب کن!
که دفعه ی بعدی پشیمون نشی و وقتی بر میگردیو گذشته رو مرور میکنی
هیچ بهانه ای برای غم و غصه نداشته باشی!!![]()
![]()
وسط سالن تئاتر درست زمانی که همه محو نمایش بودن
از جاش بلند شد و اشک هاش رو پاک کرد و فریاد زد:
« خر خودتی! من که می دونم همه ی اینا بازیه»![]()
حرف آخر: می شه حکیم خیلی چیزها رو نداشته باشه..
اما حکما همان نیز حکمتی داره![]()
یا حق!![]()
همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 را در هوا بنویسید
مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد
امتحان کنید

تو را دوست دارم
و وقتي تو نيستي غمگينم
و به آسمان آبي بالاي سرت
و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم
تو را دوست دارم
وآنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند
و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام
چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم
حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم
زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند
مي دانم که دوستت دارم
اما افسوس که ديگران دل ساده ام را کمتر باور مي کنند
و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند
زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست
